به نام هستی بخش یکتا و توانا
سلامی گرم به دوستان خوب و باصفای سافتستان...
میخواستم مطلب جدید رو در سایت قرار بدم ولی یادم اومد چند ماهه پیش صدمین مطلب رو به خودم اختصاص دادم و تصمیم گرفتم هزارمین مطلب سایت رو یه جوره دیگه بنویسم.
یعنی یه جشن کوچولو گرفته باشم كه سایت از حالت یكنواختی در بیاد.
چند بیت شعر هست كه خیلی دوست دارم این جا بنویسم شما هم بخونید امیدوارم خوشتون بیاد.
*******************
تو از قبیله لیلی
من از قبیله مجنون
تو از سپیده و نوری
من از شقایق پر خون
تو از قبیله دریا
من از نژاد كویرم
همیشه تشنه و غمگین
همیشه بی تو اسیرم
همیشه بی تو اسیرم
حدیث عشق من و تو
حدیث ابر بهاری
به من چه میرسد ای دوست
از این همه غم و زاری
از این همه غم و زاری
******************
آسمان می گرید امشب
ساز من می نالد امشب
او خبر دارد كه دیگر اشك من ماتم گرفته
او خبر دارد كه دیگر ناله ام پایان گرفته
******************
كسی دیگر نمی كوبد در این خانه متروك را
كسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع می سوزم
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم
و من تنهای تنهایم
درون كلبه خاموش خویش اما كسی حال منه غمگین نمی پرسد
و من دریای پر اشكم
كه طوفانی به دل دارم
درون سینه پر جوش خویش اما
كسی حال منه تنها نمی پرسد
و من چون تك درخت زرد پاییزم
كه هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
******************
خب اشعار من هم تموم شد.ولی به هر چیزی میخورد به جز یه جشن كوچولو آخه همه این ها غمگین بود امیدوارم دلتون همیشه شاد باشه و هیچ غم و غصه ای در دل نداشته باشید.
یا حق
نوشته شده توسط یاسین قاسمی در جمعه 18 فروردین 1385 و ساعت 10:04 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
لینک ثابت
|
نظرات